یاسمینیاسمین، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره

یاسمین من

قربون مرواریدات

عزیز مادر 12 مرداد مرواریدات جونه زد اما خیلی طول کشید تا بیرون بیاد ...دست مامان میبری رو لثه هات گازای خوشگل میگیری ..قربون مرواریدات خداکنه زودتر دران تا شبا راحت تر بخوابی ...
5 آذر 1392

تابستونت قشنگ مامان

تو حیاط خونمون رو موتور دایی امید نشستی خاله مریم مثل همیشه ازت عکسای خوشگل میگیره ..چقدر این روزا دوسش داری از دور که مبینیش دست وپات تکون میدی ...مامانی میدونی دوست داره ...
5 آذر 1392

عسل مامان دخترمامانی شده

عروسکم چقدر سخت بود ازت دور شدن ازت دل کندن ندیدنت برای هشت نه ساعت شش ماه مرخصی مامان تموم شده باید برم سرکار تردید دارم خیلی با همه وجودم لحظه لحظه عاشقتم مامان ...بالاخره قرار شد برم صبحها میری خونه مامانی مادرجون شده مامانت.. رو تاب سوارت میکنه برات اواز میخونه ...            تاب تاب عباسی خدامنو نندازی اگرمنوبندازی بغل مامان بندازی بغل بابا بندازی  بنداز تو شهر بازی ...
5 آذر 1392

زائرامام رئوف شده دخترم

با دخترم وهمسری رفتیم مشهد دیدن گنبد طلا ...امام رئوف ..دخترم از صحن آزادی میبرم که از پایین پاست وادب حضوره... دخترم تاضریح مبینه بلند بلند میخنده..خادما بغلش میکنن..بیمه امام رضاش میکنم ..اولین سفرعسل مامان برازیارت امام رضا 4ماهگیت مامان اردیبهشت92 ...
5 آذر 1392

زبونشو...

عکس ازش میگیرم زبونش همونجاست وسط یا گوشه لبش با حوصله فکر میکنه نگات میکنه .. میبرمش خودش اسباب بازیش انتخاب کنه زبون اون گوشه است.... فکر میکنه برمیداره.. ...
5 آذر 1392

سه ماه بودی نازنین مامان

دخترگلم این روزا وقتی میخندی قندتودل مامان وپدر آب میشه عروسک داره اطرافیانش میشناسه دوست داره همش بغلش کنی،تو خونه وقتی توگهواره اش سرفه میکنه میدوم زودبرش می دارم ،دوباره سرفه میکنه اینبار الکی ...که برش دارم ...
5 آذر 1392

دالی موشه دالی موشه

عروسک قشنگ من بشین به روی پای من من باتوصحبت می کنم توهم با من حرفی بزن دالی موشه دالی موشه برات میخونم همیشه وقتی می خندی توبرام خدا میدونه چی میشه ......... خوشگلم هروقت این شعربرات میخونم به چشام نگاه می کنی میخندی ...
7 شهريور 1392

عسل مامان

وقتی یه عسل داشته باشی غصه نداری ،بچه اونم دختر انقدر عشق توقلبت میریزه که قلبت لبریز میشه انگار هرلحظه عاشق بشی ...
3 شهريور 1392

لا لا گل پونه برات کردم انار دونه

مامانی از وقتی که خیلی کوچیک بودی اونموقعه ها که هنوز دو سه ماه بود میدونستم اومدی برات لالای فرشته خریدم قران میشنیدی با این لالایی هنوزم برات میخونم نگام میکنی ...میخندی..چشات میبندی ولالا لا لاگل پونه برات کردم انار دونه  انار سرخ یاقوتی بخورجونم نگیرمونه لا لا گل صدپر نشه هرگز گلم پرپر بمون بامن گل خندون نبینم چشمت گریون لالا گلم خوابید به رویش نور مه تابید  لالا گلم زیباست برای من همه دنیاست ...
3 شهريور 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یاسمین من می باشد